محمد محمدى گيلانى

220

شرح مناجات شعبانيه ( فارسى )

ما حاضر است و بدون هيچ واسطه‌اى ما آنها را وجدان مىكنيم . ولى علم به ماهيّات كليّه آنها بسيار دشوار است ، و نمونهء اين مسأله خود علم است كه شناخت وجود و مصداق علم براى هر يك از ماها حاصل است ، زيرا هويّت علم و مصداقش ، بدون واسطه ملموس نفس ماست . مثلا مىگوييم : ما علم به باغچهء حياطمان داريم . اين گفتار ما به اين معناست كه صورت باغچه مزبور ، خود اين صورت ، بدون واسطه در نفس ما حضور دارد ، و علم به باغچه يعنى همان صورت حاصله در نفس از باغچه موجود در خارج و اين معنا از امور وجدانيه است . اما شناخت ماهيّت كليه آن - كه در تعريف به كار مىرود زيرا « التعريف بالماهيّة و للماهيّة » چنان كه در جاى خود مبرهن شده - دشوار است زيرا علم على التحقيق از سنخ وجود است كه حدّ و ماهيت ندارد ، و براى قياس است همهء وجدانيات كه وجودات آنها ملموس نفوس ما است ، ولى انتزاع ماهيات از آنها دشوار ، بلكه متعذّر است و از اين رو در تحديد و تعريفى نمىگنجد . مضافا بر اين ، ادراك مصداق هر يك از وجدانيات ، مقترن با ادراك مصاديق مشابه آن است به گونه‌اى كه تجريد و امتيازشان از همديگر در نهايت صعوبت است . و طبعا به همين دليل نيز انتزاع لوازم مساوى كه در رسوم به كار مىرود ، ميسور نيست . و از اين قبيل است ، رضا كه مسأله ما نحن فيه است ، چه علاوه بر وجدانى بودنش به واسطهء اقترانش با معانى مشابه مانند محبّت و سكينت و طمأنينه ، تجريد و تميّز آن از اقرانش يا انتزاع لوازم از آن ، كارى است مشكل . و همين